خرید بک لینک
دی، ماه غم بود. ماه دلتنگیهای فراوان. ماه از پشتگوشی دیدن لباسعروسپوشیدن دوستان. ماه افسردگی، کرختی، بیحالی. ماه «چهمرگمشدهها» و «وامصیبتا». ماه ترکبرداشتنها، بریدنها، پارهشدنها. ماه پنهانی اشکریختنها. ماه دنبال بهانهگشتن برای بغضکردن در جمعها. ماه خالیبودن، بیحسبودن، لمسبودن. ماه جوابرد شنیدنها، تحقیرشدنها. ماه آرزوی مریضی و مرگکردنها. ماه ساعتها خیرهشدن به گوشی و باورنکردنها. ماه ورقزدن تاریخ و در حیرتبودنها. ماه دیگری، ماه آن «اولی»، ماه همهٔ قبلیها. ماه علافیها و معطلیها. ماه خشمها و عصبانیتها. ماه بیثمری، بیثباتی و متغیربودنها. ماه شروع نوشتن رنجها. انقدر سخت گذشت و گویی یک قرن بود.

برچسب: نویسنده: بردیا کاشانی تاريخ: چهارشنبه 16 اسفند 1402 ساعت: 14:41

بالاخره آمدند. تا اطلاع ثانوی غم تعطیل. تا اطلاع ثانوی فقط درآغوشکشیدن و از ته دل خندیدن و به فردای رفتن فکر نکردن. فعلا قرار نیست یاد چیزهای بد بیفتم.

برچسب: نویسنده: بردیا کاشانی تاريخ: چهارشنبه 16 اسفند 1402 ساعت: 14:41

بارها فکر کردهام که گاهی چیزهایی بنویسم و پست کنم توی اینستا. مثل بقیه. مثل خیلیها. اما بعد ترسیدهام. یاد اینجا افتادم که از ترس همین چندنفری که اینجا میشناسندم مدام خودخوری میکنم و گاهی برای چند شب آدرسش را عوض. من وقتی مینویسم انگار خودم را برهنهٔ برهنه میکنم. خیال میکنم دیگر مشتم وا میشود، فکر میکنم از اقیانوسی که به عمق همهٔ روزهایی ست که زندگی کردهام یکهو میایم روی سطح، میشوم یک برگ کاغذ با چند خط. مدام دست و دلم میلرزد که اگر روزی کسی این را بخواند چه با خودش فکر میکند. بعد هر بار نوشتن هزاربار میآیم و با ضمیرها آنقدر ور میروم که یکوقت چیزی کسی را نیازارد! موقع نوشتن یک سد بزرگ جلوی خروجی هیجانهایم میگذارم و مثل یک ناظم سختگیر تکتکشان را بررسی میکنم، که کدام حرف را، کدام خاطره را، کدام کلمه را، در چه جملهای، با چه نحوی بنویسم که هم حرفم را بزنم هم جوری وا ندهم که آدمهای هفتپشت غریبه هم ازبرم باشند. با این اوصاف کی میتوانم چشمهایم را ببندم و خودم را به کوری بزنم و چیزی بنویسم از خودم که درز زندگیم برای دیگران، پارهتر نشود؟ آنهم وقتی یکی از شرکت یاسان ( که تا به حال حتی اسمش را هم نشنیدم) نظر میگذارد و اسمم را دقیق میداند!

برچسب: نویسنده: بردیا کاشانی تاريخ: چهارشنبه 16 اسفند 1402 ساعت: 14:41

صفحه بندی